تبليغاتX
Mind Vision

Mind Vision

Open Mind For A Different View

با سلام و خسته نباشید.
 
اینجا می خوام متن یکی از ترانه های مورد علاقه ام رو براتون قرار بدم.
همونطور که از متن ترانه پیدا هست٬ این آهنگ راجع به خستگی از ناراحتی و دغدغه های روزمره انسانها از زندگیه. لازم به ذکره که این آهنگ توسط Joe Jackson و در آلبوم Night & Day اجرا شده. امیدوارم لذت ببرین.
 
 

Joe Jackson's

 
 
Now
 
The mist across the window hides the lines
But nothing hides the colour of the lights that shine
Electricity so fine
Look and dry your eyes

We
So tired of all the darkness in our lives
With no more angry words to say
Can come alive
Get into a car and drive
To the other side

Me babe - steppin out
Into the night
Into the light
You babe - steppin out
Into the night
Into the light

We
 
Are young but getting old before our time
Well leave the t.v. and the radio behind
Dont you wonder what well find
Steppin out tonight

You
 
Can dress in pink and blue just like a child
And in a yellow taxi turn to me and smile
Well be there in just a while
If you follow me

Me babe - steppin out
Into the night
Into the light
You babe - steppin out
Into the night
Into the light
 
 
پی نوشت:
لینک داونلود این ترانه رو بزودی در همین قسمت از وبلاگم قرار خواهم داد.
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 4:45  توسط Behzad Moghaddam  | 

Source: ISNA

Source: ISNA

با سلام و خسته نباشيد.

چند روزي بود كه وبلاگم رو دست نخورده (البته از طرف خودم!) باقي گذاشته بودم. اما امروز در كمال ناباوري تصاويري رو تو اينترنت و اخبار ديدم كه منو مجبور كرد چيزي راجع به اونها بنويسم. البته مي دونم كه اين خصلت خيلي از ما ايرانيا هست كه راجع به چيزاي مختلف نقد كنيم حتي بدون اطلاع از ماهيت اونها. اصولا ما ايرانيا منتقدان خوبي هستيم. اما چيزي فراتر از مسائل سياسي، علمي، مذهبي و ... منو واداشت اين مطلب رو بنويسم. احتمالا خيلي از شما اخبار مختلف و گاها ضد و نقيضي رو راجع به طرح مبارزه با بد حجابي خوندين و اونايي كه اينو دنبال كردن حتما مطالبي هم راجع به طرح جمع آوري اراذل و اوباش خوندن. چند ساعت پيش طبق معمول هميشگيم كه داشتم خبرهاي دنيا رو از طريق اينترنت و سرويسهاي خبري فارسي و انگليسي دنبال مي كردم، تو سايتهايي مثل YouTube، Yahoo!، Baztab، ISNA، BBC و چند سايت خبري ايران و جهان اخبار و بخصوص تصاويري رو ديدم كه واقعا ناراحتم كرد. تصاوير هتك حرمت انسانها، يا لا اقل آدم ها. تو اين تصاوير ديدم كه متاسفانه بعضي از نيروهاي پليسس بعضي از اراذل و اوباش منطقه كيانشهر تهران رو وادار به انجام كارهاي مسخره اي مانند مكيدن سر لوله آفتابه (خيلي معذرت مي خوام)، به گردن انداختن اونها، گفتن كلمات نا مربوط يا شرم آور با ميكروفون، انجام حركات دلقك و صد البته تلخك گونه و چند كار ديگه كرده و مردم به اونا مي خندن. ناخودآگاه ذهنم به شخصيت قصاب تو فيلم دار و دسته نيويوركي رفت، شخصيتي كه مردم ازش بدشون ميومد اما هرموقع با ساتور و چاقو كسي رو مي كشت همه تشويقش مي كردن. من نه با مسائل سياسي كار دارم، نه قصد توهين به پليس رو دارم و نه غرضي براي دفاع همه جانبه از اين اراذل و اوباش. با اينكه كار ضربتي پليس رو براي دستگيري اين اراذل و اوباشي كه مدتها نه تنها در تهران بلكه در همه جاي ايران باعث نا امني هاي مختلف اجتماعي شده ان و زندگي با آرامش رو براي خيلي ها غير ممكن كرده ان تحسين مي كنم، اما از اينگونه رفتارها كه فقط و فقط از عقده ناشي مي شه از طرف پليس كشورمون، تاسف مي خورم. در اينكه اين افراد هر غلطي كه دلشون مي خواست رو انجام مي دادن (خيلي ببخشين) و مزاحم مردم مي شدن و موجب ريختن دل صدها نفر زن و مرد از هر رده سني شده ان شكي نيست و من هم از منظري نظر مي دم كه از عزيزترين افرادم توسط يه شرخر و چند تا از اين اشرار تو تبريز به قتل رسيده و طبعا كشته شدن برادرم كه شخصي دانشگاهي بود و بي آزار يكي از عميق ترين زخم هايي هست كه از اين نوع اشرار تو جامعه خورده ام، پس از اين بابت كه كسي منو سرزنش كنه كه تو كه خودت تاحالا با اينا مواجه نشودي يا نمي دوني اينا كيا هستن، پس چرا دم از انسانيت مي زني و مي گي اونام آدمن، خيالم راحته. اما آيا دستگيري اونا و اجراي حكم قانوني محكم، تاكيد مي كنم: محكمي براشون كافي نيست؟ مگه افسر پليسي كه هم نوع خودش رو وادار به مكيدن ....... مي كنه، خودش هيچ گناهي نداره؟ مگه اصلا علت اينكه اون شخص به يك "شرور" تبديل شده اين نيست كه شخصيتش از دوران كودكي كه اون موقع گناهي نداشت، تحقير شده؟ مگه اين نيست كه فرد شرور مورد نظر از روي عقده هاي جمع شده تو دلش دست به انجام هر كار زشت و ناهنجاري مي زنه؟ پس چرا افسر پليس هم از روي همون عقده وحشيانه يكي رو جلو همه كتك مي زنه و وادرا به كارهاي ناهنجار از نوع ابتكاري و جديدش مي كنه؟ فرق شرور و پليس اين وسط نوع عقده است كه اگه كمي عميقتر نگاه كنيم اين نوع عقده هم تقريبا در هردويشان برابر است. بهتره اينجا يه داستان تعريف كنم كه مربوط به يه جمله مي شه كه تو يكي از پستاي قبليم اونو نوشته بودم:

يه روز تو اورشليم، نزديك معبد سليمان (بيت المقدس فعلي)، مردم مي خوان يه زن شوهر دار رو كه هنگام رابطه جنسي با يه مرد ديگه ديده بودنش، سنگسار كنن. تقريبا همه مردم حاضر تو اون محل حاضر بودن، سنگ به دست و منتظر شنيدن فرمان بزرگان معبد. بزرگان معبد قبل از اينكه بخوان دستور سنگسار كردن اون زن رو اعلام كنن، نظر حضرت عيسي رو كه اتفاقا گوشه اي با شاگرداش نشسته بود مي پرسن. حضرت عيسي، ضمن ناديده نگرفتن قانون معبد، پيشنهاد داد شخصي كه تابحال مرتكب هيچ گناهي نشده و در واقع بي گناهه، اولين سنگ رو پرتاب كنه. هيچ كس نتونست سنگي پرتاب كنه و زن مورد نظر نجات پيدا كرد.

حالا معني اين داستان چي مي تونه باشه؟ معنيش اينه كه هيچ كس بر هيچ كس حقي نداره و همين طور هم برتري نداره. چون شرايط دو نفر هيچ وقت يكي نيست. اون افسر پليسي كه اين شرور رو به اين شكل تحقير مي كنه، احتمالا نمي دونه كه اگه خودش هم از كودكي با تحقير و صد جور فلاكت بزرگ مي شد، شايد الآن وضعش حتي از اون شرور هم بدتر بود. يا اصلا جداي اين مسائل، مگه غير اينه كه اينگونه تحقير كردن اين افراد تو جمع باعث افزايش كينه اونا شده و حس انتقام جويي رو تو اونا تقويت مي كنه؟ بلاخره اين افراد كه قرار نيست تا آخر عمرشون تو زندون بمونن و بلاخره بعد چند ساعت، روز، ماه يا اصلا سال آزاد مي شن و به جامعه بر مي گردن، اون موفع هست در اثر نتايج اين تحقيرات تو روانشون، به اشراري چه بسا بدتر از وضعيت فعلي تبديل مي شن و مردم و يا دولتي ديگه بايد پاسخگوي مبارزه با اونا باشه. فرهنگ تحقير تو هيچ قانون حقوق بشر، دين، مذهب و مكتبي جايي نداره و تو همه جا شديدا نهي مي شه. من قصد خرابكاري اقدامات پليس رو ندارم، جون مي دونم قشر عضيمي از پليسهاي ما با مايه گذاشتن از جون و دلشون امنيت جامعه ما و به طبع خود ما رو تامين مي كنن. از اين طرح پليس هم (عليرغم انتقاد از طرح مبارزه با بد حجابي) تقدير مي كنم، ولي از پليس خواهش دارم اينگونه افسرها يا پليسها رو هم محاكمه كنن تا تنبيه بشن. حتي در خوشبينانه ترين حالت كه پليس اين اشرار رو براي راضاء و تخليه روحي رواني مردمي كه تحت تعرض اونا قرار گرفتن تحقير كرده باشه، اين عمل غير قابل توجيهه. ما حداقل انتظار داريم پليسمون با اين افراد شرور (حداقل) در ظاهر تفاوت داشته باشد. البته بازهم مي گويم كه با ذكر كلمه پليس نمي خوام همه قشر پليس را در نظر بگيرم و منظورم فقط بخش بسيار كوچكي از اين نيروهاي وفا دار و زحمتكش است. در آخر هم بگويم كه چه درست و چه غلط، مردم و بخصوص عوام كه از تقسيمات نظام كمتر اطلاعي دارند، هرگونه عمل و تك تك رفتارهاي شما پليسها را به كل نظام حاكمه بر جمهوري اسلامي ايران بسط مي دهد و مربوط مي كند و اميدوارم كه با اينگونه رفتارها باعث تشديد بهانه تراشي غربيها درمورد نقض حقوق بشر در ايران (چه صحيح و چه ناصحيح) نشويم، همانطور كه ما و جهانيان اين ادعا را درمورد آمريكاييها نسبت به بدرفتاري با زندانيان زندان هاي گوانتانامو و ابوغريب داريم. متوجه باشيم كه درنظر آمريكاييها، آن زندانيان از افراد جاني هم مجرم تر هستند كه باعث كشته شدن هزاران مردم رهگذر و نامربوط به سياسيت در مسائلي چون حوادث 11 سپتامبر شده اند و مي شوند. اشرار ما هم متهم به جرمهايي از اين قبيل (به خطر انداختن امنيت جامعه) هستند. پس در نوع جرم تفاوت زيادي نيست. بنابراين چگونه است كه ما تحقير زندانيان گوانتانامو و ابوغريب را بارها به درستي محكوم مي كنيم اما خود شاهد تحقيرهايي از نوع بدتر و بدتر در كشور خودمان بوده و آنها را نيز تاييد مي كنيم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 9:42  توسط Behzad Moghaddam  | 

عنوان عبور نزديك امروزه در علوم فضايي به گذر جسم خارجي مانند شهاب سنگ يا اجرام ديگر آسماني از نزديكي مدار زمين اطلاق مي شود. به خود اجرام ذكر شده اجرام نزديك زمين گفته مي شود (Near Earh Objects: NEOs). اما از سال 1997 با كشف جيم اسكاتي دانشمند علوم فضايي مركز مطالعه فضا در دانشگاه آريزونا، عبارت عبور نزديك (Close Approach) معني ديگري به خود گرفت. اين عبارت به معناي نزديك ترين عبور يك جرم آسماني با قطر حدود 2 كيلومتر نسبت به زمين مي باشد. شهاب سنگ 1997 XF11 طبق محاسبات مي بايست روز سه شنبه 26 اكتبر 2028، حوالي 1:30 بعد الظهر از نزديكي زمين عبور كند. هنوز در اينكه احتمال برخورد شهاب سنگ به زمين وجود دارد يا نه اختلافات نظري وجود دارد. سازمان فضايي آمريكا (NASA)، ابتداء در بيانيه اي اعلام كرد كه هرگونه احتمال برخورد اين شهاب سنگ به زمين صفر درصد است. اما پس از 2 سال كار تحقيقي بيانيه ديگري در نقض بيانيه قبلي در همين موضوع صادر كرد و در آن برخورد اين شهاب سنگ به زمين را محتمل دانست. حال اگر احتمال برخورد اين شهاب سنگ به زمين را كه با سرعت 30000 كيلومتر در ساعت به قطر حدود 2 كيلومتر در حال آمدن به سمت ما مي باشد، صفر درصد فرض كنيم، ممكن است از خود بپرسيم كه عبور نزديك اين جرم حجيم آسماني با سرعت ذكر شده از نزديكي سياره ما چه آثاري بر زمين خواهد داشت. ناسا در گزارش اوليه خود فاصله 1997 XF11 را از زمين هنگام نزديك ترين حالت، دو و نيم برابر فاصله ماه از زمين اعلام كرده بود. اما تحقيقات مختلفي از سراسر دنيا نشان داد اين فاصله در محاسبات، هر ساله كاهش مي يابد. علت اين كاهش، ضرورت گذشت مدتي زمان براي ترسيم دقيق تر مدار بيضي شكل اين شهاب سنگ بود. محاسبات بعدي در سال 1999 نتيجه را اينگونه نشان مي داد: احتمال عبور اين جرم آسماني از فاصله اي نزديك تر از فاصله ماه با زمين بين 80 تا 90 درصد اعلام مي شود. فاصله اي كه در ابتدا 925000 كيلومتر اعلام شده بود، بعدها به 150000 كيلومتر و حال نيز به 40000 كيلومتر كاهش يافته است. خوشبينانه ترين محاسبات نشان مي دهد كه هرقدر اين كاهش فاصله وجود داشته باشد، بازهم شاهد عبور اين جرم آسماني از فاصله اي بسيار نزديك از زمين، در صورت عدم برخوردش به آن خواهيم بود. اما اثرات: درصورت برخورد درواقع نظريه انقراض دايناسورها تكرار خواهد شد، اينبار بر روي انسانها. شدت اين فاجعه ميليونها برابر شدت انفجارات اتمي مي باشد. حتي درصورت عبور اين جرم در فاصله اي دو و نيم برابر فاصله زمين تا ماه كه امروزه فاقد ارزش محاسباتي است، فاجعه انساني در زمين بوقوع خواهد پيوست. با اين شرايط، يك هولوكاست همه گير را در زمين شاهد خواهيم بود. جابجايي مدار از زمين خود، وقوع طوفانهاي شديد، تسونامي، آتش سوزي هاي وسيع، اثرات پوشيده شدن آسمان از گرد و غبار به مدت بسيار طولاني (بيش از چندين سال)، و از همه مهمتر كوچك تر شدن سايز زمين بر اثر فشار و كنش و واكنش بين اين دو جرم كه قابل محاسبه با فرمولهاي اختر فيزيك مي باشد. همانطور كه اگر ماه تنها به اندازه يك دهم فاصله كنوني اش با زمين، به ما نزديك شود ميليونها نفر بر اثر حوادثي مشابه تسونامي (امواج عظيم درياها و اقيانوس ها) بر اثر كنش و واكنش جاذبه اي تغيير يافته بين زمين و ماه (در اصطلاح عاميانه جذر و مد) كشته مي شوند. هم اكنون NASA، دولت ايالات متحده و اتحاديه اروپا بر روي راه و روشي براي منحرف كردن مسير اين شهاب سنگ با همكاري دانشمندان سراسر جهان كار مي كنند. اين ماموريت اظطراري احتمالا توسط دولت ايالات متحده انجام خواهد شد، اما حتي اگر بتوانند با انفجارات اتمي خارج از جو زمين (كه تقريبا تنها راه ممكن مي باشد) مسير اين شهاب سنگ را تغيير دهند يا حتي آن را نابود كنند، غبار ناشي از انفجارات اتمي بر روي جو زمين، كه چندين دهه در آسمان باقي خواهند ماند، سياره ما را با عصر يخبندان ديگري مواجه خواهد ساخت. مانند همان عصر يخبنداني كه بر طبق نظريه مستند و معروف، نسل دايناسورها را از زمين برچيد. در شكل زير مدار ترسيم شده شهاب سنگ را نسبت به مدار زمين در فضا مشاهده مي كنيد.

Source: NASA Official Website

همچنين، درصورت عدم برخورد اين جرم آسماني با زمين، شاهد عبور دوباره آن از فاصله اي نزديك تر بين سالهاي 2036 و 2037 خواهيم بود. البته احتمال برخورد در دومين مواجهه با اين شهاب سنگ نيز وجود دارد. شايان ذكر است اين شهاب سنگ يا هر جرم آسماني ديگري، بهنگام عبور از نزديك جرم آسماني ديگري مانند سياره ما زمين، تحت تاثير جاذبه آن قرار گرفته و كمي با كمتر كردن فاصله اش نسبت به آن جرم، تغيير مسير مي دهد. اين نخستين باري نيست كه در منظومه شمسي سياره اي در معرض تهديد شهاب سنگ بزرگي قرار مي گيرد. شايد بعضي از ما برخورد شهاب سنگ Shoemaker - Levy 9 را با سياره مشتري به ياد داشته باشيم. در مورد اين شهاب سنگ كه بين 16 تا 22 جولاي 1994 تقريبا تمام اخترشناسان جهان را با تنها اتفاق خارق العاده نجومي در عمرشان (بر طبق گفته اكثر آنان) مواجه ساخت، ابتدا اعلام شده بود كه اين شهاب سنگ از كنار سياره مشتري عبور خواهد كرد. با گذشت مدتي پس از كشف اين شهاب سنگ فاصله عبور كاهش يافت تا اين كه اين سياره به نيمكره جنوبي مشتري برخورد كرد و تغييرات شديدي را در اتمسفر و متعاقبا در شكل ظاهري سياره مشتري ايجاد كرد. در زير نيز شكل نشان دهنده تغيير مكان شهاب سنگ 1997 XF11 را در بازه زماني نيم ساعت بين دو فريم (بين آغاز و پايان تصويربرداري) را مشاهده مي كنيد:

نقطه سياه كوچك ك از سمت چپ به سمت راست تصوير حركت مي كند، شهاب سنگ مذكور مي باشد.

درصورت درخواست در بخش نظرات، منابع قابل اعتماد مختلفي را جهت كسب اطلاعات بيشتر در اين وبلاگ قرار خواهم داد.

با تشكر. بهزاد مقدم.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 2:49  توسط Behzad Moghaddam  | 

سلام. اميدورم حال همه تون خوب باشه.

من مدتي پيش تصميم به ساخت نرم افزار (يا بهتر بگم برنامه اي) جديد كردم كه در اون بيش از 1000 تا ترانه به زبانهاي انگليسي، آلماني و فرانسه از ترانه هاي معروف از خواننده هاي معروف جهان رو كه طي ۱۰۰ سال اخير اجراء شدن، بهمراه متن هر ترانه رو قرار بدم. اين مجموعه كه هم بر روي سي دي و هم دي وي دي عرضه خواهد شد يكي از معدود مجموعه ها در اين زمينه در جهان است. علاوه بر آهنگ و ترانه ها بهمراه متنشون، اطلاعات ديگري هم از جمله بيوگرافي خوانندگان، آشنايي با گروههاي موسيقي غربي، ويدئو كليپ و آلبوم عكس و موارد فراوان ديگري ارائه خواهد شد. علت درج اين آگهي-مانند تو اين وبلاگم اينه كه از همه شما دعوت كنم براي بهتر شدن اين مجموعه كمكم كنيد. افرادي كه علاقه مند باشن مي تونن ليست موسيقي هاي محبوبشونو بهمراه نام خواننده ها برام ايميل بزنن تا من در بخشي از مجموعه كه به موسيقي غربي پر طرفدار در ايران مربوط مي شه اونا رو قرار بدم. يا اطلاعات خوب و جالبي كه در مورد موسيقي و گروههاي موسيقي غربي داريد رو مي تونيد بهم ايميل بزنيد. به افرادي كه تو اين مورد كمكم كنن يه نسخه دي وي دي و يه نسخه سي دي از همين مجموعه و مجموعه مشابه قبلي كه خودم ساخته بودم بطور رايگان به آدرس پستي شون ارسال خواهد شد. زمان اتمام اين نرم افزار بين ۱ تا ۲ ماه آينده است. لطفا افرادي كه علاقه مند به همكاري در اين زمينه هستن به آدرس ايميلم كه تو همين وبلاگم (بالا، گوشه سمت چپ) موجوده اطلاعاتشونو بهمراه آدرس يا چيزي كه بشه باهاشون از اون طريق تماس گرفت بفرستن. درضمن اگه اسم مناسبي با همين مجموعه هم به نظرتون برسه لطفا بهم ارسال كنين. قبلا از همكاري همه شما عزيزان سپاسگذارم.

بهزاد مقدم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 4:22  توسط Behzad Moghaddam  | 

Oscar Schindler showing the Photographs his workers had sent to him

نام اسکار شیندلر همواره از نامهایی بوده که بر خلاف مورخان، عموم مردم و بخصوص برخی سیاستمداران در مورد وی قضاوتها و همچنین سوء استفاده های فراوانی کرده اند. به دلیل اینکه نام وی به واقعه هولوکاست گره خورده است، استفاده ها و چه بسا سوء استفاده های فراوانی از وی شده است، غافل از اینکه وی انسانی نوع دوست و در بسیاری از جهات یک انسان واقعی بود که با گذشتن از همه چیزش جان هزاران نفر و متعاقبا نسلهای فراوان دیگر را حفظ کرد. جدای از این مسائل، در اینجا نیم نگاهی به زندگی اسکار شیندلر، سرمایه دار آلمانی، انداخته و بخصوص زندگی وی را در میان یهودیان طی جنگ جهانی دوم مورد بررسی قرار می دهیم.

زمان جنگ جهانی دوم، هیتلر که به بخشهای عظیمی از اروپا دست یافته بود همواره مخالفتش را با یهودیان اروپا هربار به نوعی ابراز می کرد. وی دستور قتل عام یهودیان فراوان را به زیر دستان خود ابلاغ و آنها نیز آن را به ماموران خود برای اجرا انتقال می دادند. یکی از مواردی که هیتلر از آن برای شناسایی راحت تر یهودیان برای مردم غیر یهودی و نیز سربازان خودش استفاده می کرد بازوبند مخصوص برای یهودیان بود. وی همچنین از دیوار برلین، لباسهای یونیفرم و ... نیز برای اینکار استفاده می کرد. کوره های آدم سوزی هیتلر نیز که بر طبق اسناد و شواهد بیش از 6 میلیون بهودی در آنها سوزانده شدند در مناطق مختلف روپا از جمله لهستان مستقر بودند. روزی مردی به یکی از شهرهای اصلی لهستان سفر می کند که خود عضو حزب نازی است و به همین دلیل مردم در ابتدا دید خوبی نسبت به این شخص ندارند، اما همین عضو حزب نازی بودن وی و نفوذ فراوانی که وی با همین عنوان و نیز سرمایه فوق العاده اش بین افسران نازی داشت، موجبات نجات بیش از 1100 یهودی را از مرگ حتمی فراهم آورد. وی در ابتدا به نیت سرمایه گذاری و دیدار با مقامات آلمانی به آنجا سفر کرده بود اما با مشاهده ظلمهای فراوانی چون قتل عام مردم در کوچه و خیابان و کشتن آنها بصورت تفننی توسط افسران نازی بخصوص شخصی به نام گوئث، تصمیم به نجات مردم یهود از دست آن افراد جانی گرفت. وی ابتدا با تاسیس کارخانه ای که برای افسران نازی ظروف فلزی تولید می کرد، و بستن قرارداد با آنها بطوری که درصد خوبی از سود این کارخانه را نیز به آنها (آلمانها) بدهد، خواست حسن نیت خود را نسبت به نازی ها ثابت کند تا زمینه را برای اهدافش فراهم آورد. ابتدا وی از یکی از یهودیان به نام آیزاک اشترن خواست تا با جمع آوری لیستی از کارگران یهودی که در زمینه ساخت ظروف فلزی از جمله آهنگری و ریخته گری تخصص دارند، آنها را به وی معرفی کند. وی در این راه با پرداخت میلیونها رایش مارک (مارک آلمان در آن زمان) رشوه به افسران رشوه دوست نازی بالاخره موافقت آنان را با به کار گیری یهودیان در کمپ خود به دست آورد. وی لیستی 1100 نفره را به آلمانها نشان داد و تقاضای جدا سازی افراد آن لیست با بقیه و مصون کردن آنان نسبت به هرگونه تعرض را مطرح کرد. این طرح در ابتدا با مخالفت کماندانت گوئث مواجه شد، اما شیندلر توانست با پرداخت میلیونها رایش مارک دیگر، 1100 نفر یهودی را از آنان بخرد و به شهری امن تر انتقال دهد. بر طبق گفته بازماندگان هولوکاست، شیندلر با هرگونه بد رفتاری نسبت به کارگرانش از سوی آلمانها چه در طول راه و چه در کارخانه شدیدا برخورد می کرد و به کارگرانش غذا، نوشیدنی، لباس و جا برای خواب می داد. طوری که کارخانه اسکار شیندلر در آن زمان برای یهودیان به مشابه یک بهشت واقعی بر روی زمین حساب می شد و این ناشی از پناه دادن شیندلر به آنها و رفتار خوب وی با آنها بود. شیندلر از نظر شخصیتی شخصی بسیار اجتماعی بود، زود با بقیه جوش می خورد و به شراب نیز علاقه زیادی داشت. وی به زنان نیز احترام خاصی می گذاشت. وی گهگاه برای از بین بردن غم کارگرانش برای از دست دادن عزیزانشان با آنها مهمانی های شادی را برگذار می کرد و از طرف دیگر نیز برای بقای نفوذش در بین آلمانها و خرید کارگران بیشتری با پرداخت رشوه به آنها، با آلمانها نیز مهمانی های فراوانی را برگذار می کرد. وی در مدت هفت ماهی که کارخانه اش هیچ تولیدی در بر نداشت (هفت ماه پایانی جنگ جهانی دوم)، همواره از سوی آلمانها تحت فشار بود که کارگرانش را اخراج کند، اما وی با پرداخت تمام پول باقیمانده اش بعنوان رشوه به آلمانها، آنها را راضی نگه می داشت که کارگرانش را همچنان در کارخانه اش نگه دارد. وی تمام دارائی خود را صرف پرداخت رشوه به افسران نازی کرد تا جان هزاران نفر را حفظ کرده باشد، طوری که بهنگام مرگ هیچ پولی نداشت و یهودیانش (کارگران سابقش) وی را پناه می دادند. از آنجا که وی عضو حزب نازی بود، پس از پایان جنگ از سوی روسها بازداشت شد ولی با نامه ای که کارگرانش به روسها نوشته و امضاء کردند، که در آن به کمک شیندلر در حفظ جانشان اشاره کرده بودند، وی پس از مدتی آزاد شد. وی در شب پایان جنگ نطق معروفش را در بین بیش از هزار یهودی کارگر در کارخانه اش ایراد کرد که عین این نطق در فیلم لیست شیندلر اثر استیون اسپیلبرگ آورده شده است. وی در این نطق از کارگران تشکر می کند که در طول آن مدت با وی بوده اند و خود را کسی معرفی می کند که می توانست بسیار مفیدتر باشد، اما نتوانسته است. وی شب رفتنش از کارخانه از اینکه می توانست با فروش ماشینش یا سنجاق سینه طلایش افراد بیشتری را از گوئث بخرد و جانشان را نجات دهد، اما اینکار را نکرده است اظهار ندامت می کند و برای نخستین بار در مقابل کارگرانش به گریه می افتد. تمام زندگی اسکار شیندلر از جمله همین قسمت عینا بر طبق اسناد و اظهارات شواهد عینی در فیلم لیست شیندلر گنجانده شده است.

اسکار شینلر کسی بود که عشقش را نه یک نفر، بلکه یک ملت قرار داد و همه زندگی و سرمایه اش را فدای نجات جان آن بیش از هزار و صد نفری کرد که بعدها از آنها نسلهای دیگری بوجود آمدند. اسکار شینلر کسی نبود که هدف شخصی داشته باشد، وی شخصی بود که زندگی اش را وقف دیگران کرد، همواره به دیگران محبت می کرد و به کارگرانش ارزش می داد. وی شخصی بود که با اینکه می توانست با میلیونها رایش مارکی که دارد و همچنین نفوذ فراوانش در بین آلمانها دست به تجارت فراوان پر سود بزند، تمام دارائی اش را وقف نجات مردمی کرد که خود شاهد ظلم و ستم آلمانها به آنها بود. طوری که همان سرمایه دار بزرگ، بهنگام مرگ حتی کمی نیز پول نداشت. کارگران وی که امروزه به آنها یهودیان شیندلر گفته می شوند حال بیش از 6 میلیون نفر هستند که در سراسر جهان سکونت دارند و زندی خود را مدیون فداکاری های اسکار شیندلر می دانند. جدای از اظهار نظرهای شخصی و سلیقه ای افراد مختلف، تاریخ همیشه از وی بعنوان شخصی نیکوکار و انسان و انسان دوست یاد می کند. وی در اواخر عمرش درختی در خیابان رایتئوس در اورشلیم به نشانه صلح کاشت (افراد مشهور فراوانی نیز همینکار را در آن خیابان انجام داده اند) که همه ساله طی مراسمی مخصوص آبیاری می شود و قبر وی نیز که به وصیت خود وی در اورشلیم قرار دارد همه روزه مورد بازدید یهودیان فراوانی می باشد که از سراسر جهان برای ادای احترام به وی به آنجا آمده اند. طوری که روی قبر وی همواره پر از سنگ است، زیرا سنگ گذاری بر روی قبر به نشانه احترام از سنتهای قدیمی یهودیان جهان است. روحش شاد.

Oscar Schindler's Grave Stone Filled With Stones On Its Surface

پی نوشت:

تمام مطالب فوق از دیدگاه تاریخی و از منظر بشر دوستی مطرح شد و نویسنده این مطلب هیچ گونه قصد و غرضی نسبت به تایید و یا تکذیب موارد مطرح شده رایج در جامعه در مورد هولوکاست و بازماندگان آن را ندارد و تایید و تکذیب آن مسائل را در حوزه و حیطه علمی خود نمی بیند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 4:8  توسط Behzad Moghaddam  | 

اینجا دلم می خواد متن ترانه باز آ از شکیلا٬ یکی از خوانندگان ایرانی محبوب من٬ رو براتون قرار بدم. توضیح اینکه اکثر شعرای ترانه های شکیلا رو اشعار مولانا جلال الدین بلخی رومی (مولوی) تشکیل می ده و صدای عالی وی از آهنگهایش موسیقی پارسی را زنده می کند:

Shakila

باز آ

جانا به غريبستان چندين به چه می مانی؟
باز آ تو از اين غربت تا چند پريشانی

صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم
يا نامه نمی خوانی يا راه نمی دانی

گر نامه نمی خوانی خود نامه تو را خواند
گر راه نمی دانی در پنجه ره دانی

باز آ که در آن مجلس قدر تو نداند کس
با سنگدلان منشين خود گوهر اين کانی

باز آ

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 4:31  توسط Behzad Moghaddam  | 

آیا دقت کرده اید که موسیقی پاپ ایرانی امروزی، بخصوص نوع تولید داخل، نسبت به گذشته چه تفاوتهایی کرده است؟ موسیقی محبوب جوانان قدیم و افراد میانسال و پیر امروز گرچه هنوز هم بین جوانان و حتی نوجوانان محبوبیت خاصی دارد، از محبوبیت کمی نسبت به سبک موسیقی جدید رایج در کشورمان برخوردار است. جدای از تبلیغات موسیقی و ترانه های جدید ایرانی که در فروششان موثر است، محتویات و معانی اشعار آنها نقش بسیار موثرتری را در محبوبیت آنها بازی می کنند. اگر در موسیقی و ترانه های دهه های پیش - حتی فقط یک دهه پیش - مفاهیم اشعار بر اساس عشق و محبت، صفا و صمیمیت و عواطف مثبت انسانی بود، امروزه این ترانه ها پر است از ناله و نفرین، تهدید، سیاهی و تاریکی دلها. این درحالیست که در غرب این سبک روند معکوس خود را طی می کند. بعنوان یک شهروند ایرانی خود شاهد این هستم که کثرت کاستها و سی دی های این گونه موسیقی، در اماکن عمومی و بسیاری از وسایل نقلیه عمومی اعم از تاکسی ها مشهود است. گاها که سوار تاکسی های شهر می شوم، در نود درصد موارد با اینگونه ترانه ها مواجه می شوم. حتی در اماکنی که جو آنها می بایست مفرح و شاد باشد، مانند لابی هتل ها، کافی شاپ ها و فست فود ها، شاهد پخش ترانه های ایرانی با مفاهیم تاریک و افسرده کننده هستیم. دلیل این مسئله با توجه به وضعیت معیشتی مردم جامعه ما و نیز قوانین تحت اجرای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می تواند جزء دو موردی باشد که بیان می شود:

وجود مشکلات معیشتی بین مردم بخصوص جوانان، نبود تضمین برای آینده جوانان، محدودیت ها در برقراری رابطه (که بعدا درباره مضرات و فواید آن صحبت خواهیم کرد)، کم رنگ شدن ارزشهای عاطفی در جامعه و جایگزین شدن کینه و تاریکی بجای محبت و عشق ورزیدن به یکدیگر و نیز اعمال عقایدی چون زندگی کردن همچون میش در میان انبوه گرگها که خود در بدبین کردن مردم نقش مهمی را بازی می کنند از عوامل موثر در تغییر سبک و سیال موسیقی پاپ کشورمان شده است.

عامل دوم می تواند محدودیتهای اعمال شده توسط قوانینی باشد که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در کشورمان وظیفه اجرای آنها را بر عهده دارد. برای مثال محدودیت در پخش موسیقی و ترانه های تولید خارج از کشور در اماکن عمومی، حتی اماکن توریستی مانند برخی پارکها و نیز هتل های بین المللی شهر، ممنوعیت پخش صدای خواننده مونث در اماکن مختلف و بسیاری از محدودیتهای دیگر.

اما بنظر می رسد ترکیبی از هر دو عامل فوق، بطور نسبتا همگن در تغییر این سبک از موسیقی ایرانی نقش بازی می کنند، گرچه نقش عامل اول می تواند بسیار بیشتر بوده باشد. درضمن توجه داشته باشید که در رده بندی سبک های مختلف موسیقی، ابتدا مفهوم مورد نظر قرار می گیرد، سپس آلات موسیقی. برای مثال ترانه های فراوانی با آهنگهای ریتمیک شاد وجود دارند که به سبک Blues (موسیقی غمگین) تعلق دارند. علت درج این مهم این بود که برتری نقش مفاهیم نسبت به آلات موسیقی را در رده بندی ترانه ها توضیح دهیم. در موسیقی غرب نیز رده بندی بر همین مبنا می باشد. طوری که موسیقی Rock & Roll که محبوبترین و پر معناترین سبک موسیقی جهان شناخته شده است، خود شامل هزاران هزار موسیقی و ترانه با سبکهای شاد، غمگین، اجتماعی و عاطفی و ... می شود که اکثرا به صورت نقد (هم مثبت و هم منفی) به مسائل مختلف نگاه می کنند. برای درک بهتر مطلب ترانه های Madonna، David Bowie، Paul McCartney (Beatles)، Shirely Bassey، و Diana Ross که خواننده هایی با سبکهایی به ظاهر کاملا متفاوت هستند همه در تالار موسیقی راک اند رول  (Rock & Roll Hall Of Fame) قرار دارند.

به هرحال، امید است وضع معیشتی و نیز اعمال محدودیتهای فراوان در جامعه متحول شوند و متعاقبا شاهد سبک بهتر و روشنتری از موسیقی و ترانه های ایرانی در کشورمان باشیم. با توجه به اینکه موسیقی از همراهان جدایی ناپذیر انسان می باشد.

با تشکر. بهزاد مقدم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:21  توسط Behzad Moghaddam  | 

سلام. امیدوارم حالتون خوب باشه. گرچه گفته بودم تو این پستم مطالبی راجع به پایان جهان (مربوط به پست قبلیم) می نویسم. اما تصمیم گرفتم اینکارو به پست بعدیم موکول کنم و اونجا مردم رو بترسونم!

دیشب داشتم به فیلم Jesus of Nazareth نگاه می کردم. امشب هم دوباره نگاش کردم. به نظر من بهترین و منطبق ترین فیلمی که راجع به زندگی عیسی مسیح نسبت به فیلمای دیگه و بر طبق کتب مختلف و دستنوشته های باستانی ساخته شده همین فیلمه. اگه علاقه داشته باشین، دیدن این فیلم رو بهتون پیشنهاد می کنم. این فیلم همزمان زندگی تاریخی و عقاید فکری عیسی مسیح رو به تصویر می کشه. البته ما اینجا نمی خواییم راجع به فیلم صحبت کنیم. قصد دارم تو اینجا مطالبی راجع به حضرت عیسی مسیح بنویسم. البته امیدوارم آقای شیرازی (مدیر بلاگفا) و همکارانشون موقع بازبینی وبلاگم بهم تهمت ترویج مسیحیت نزنن، گرچه این رو تهمت حساب نمی کنم. بعقیده من همه پیامبران آسمانی - که من اونا رو افرادی با عقاید باز نسبت به مردم زمانشون می خونم - پیام آور صلح و دوستی بودن. گرچه از نظر مذهبی شاید قوی نباشم، اما برای مثال همین داستان عیسی مسیح از طرف تاریخدانها و باستان شناس ها هم تایید شده، البته با کمی اختلاف نظر. حالا اجازه بدین شیوه نوشتاری متن رو از حالت گفتاری به حالت کتابی تغییر بدیم!

Mary (مریم مقدس) زمانی در جهل و نادانی عده ای که اعتقاد داشتن برترین طرز تفکرات رو دارن، در زمان پادشاه Heroid فرزند پسری بدنیا آورد. در این که گفته می شود مریم ازدواج کرده بود یا نه اختلاف نظر وجود دارد. عده ای معتقدند که مریم مقدس با Josef ازدواج کرده بود و عده ای اعتقاد به مجرد بودن وی داشته اند. اما هر دو طرف در این مسئله متفق القول اند که چه مریم مقدس ازدواج کرده بود و چه نه، فرزندش در نتیجه رابطه با همسرش و یا مردی دیگر نبوده و روح یا فرشته ای روح عیسی را در او دمیده بود (بر طبق دستنوشته های کهن که در موزه های لندن و پاریس نگهداری می شوند). پیشگویان دربار قبلا به هرود - پادشاه - اطلاع از تولد نوزاد پسری داده بودند که شاه قوم بنی اسرائیل خواهد شد. شاه بالاخره مجبور به صدور دستور قتل تمام نوزادان پسر داد. بی اطلاع از کوچ مری به اورشلیم (Juraselium). محل تولد عیسی مسیح را شهر بیت اللهم (واقع در فلسطین امروزی) می دانند. عیسی از کودکی مرود احترام مردم بود و در جلسات دینی آنها شرکت می کرد. در اینجا قصد بیان کامل تاریخ را ندارم، بلکه می خواهم بیشتر به عقاید فکری مسیح توجهی داشته باشیم. درضمن، نام مسیح (Messiah) از پیش از میلاد عیسی وجود داشته و به ناجی قوم بنی اسرائیل منسوب می شده است. هنگامی که عیسی ادعا می کند که مسیح است، بسیاری او را گناهکار خطاب کردند. عیسی پس از چندی اقامت در اورشلیم، همزمان با رشد جسمی و ذهنی، دریافت که مردم اورشلیم تحت تسخیر بزرگان معبد هستند که افرای خشک مقدس مآب هستند. آنها اعتقاد داشتند که از افراد گناهکار باید دوری گزید و خود را افرادی Open-Minded (روشنفکر) می دانستند. آنها معبد را به محلی برای کسب مال و منال تبدیل کرده بودند. عیسی مسیح عقاید جابی داشته که برخی از آنها را در اینجا ذکر می کنم.

وی همواره به مردم می گفته که دشمنانتان را دوست بدارید و تمام بدیهایشان را ببخشید. همسایه تان را دوست بدارید و همانند بستگان خود با وی رفتار کنید. از وی حتی در انجیل Matthew (مطا، فکر می کنم در همین انجیل باید باشد) نقل قول شده که اگر کسی به یک طرف صورتتان سیلی زد، صورت خود را برگردانید و طرف دیگر صورتتان را به وی برای سیلی زدن پیشنهاد کنید. او عشق را از بزرگترین قدرتها می دانست و همواره همگان را به عشق ورزیدن نسبت به خدا و یکدیگر تشویق می کرد. وی با همه گونه مردمی نشست و برخاست داشت و اعتقاد داشت همه را می توان به راه درستی هدایت کرد، تنها با عشق و شخصیت دادن به طرف. عقاید وی تا جایی مردم را تحت تاثیر قرار داد که شورای علمای معبد تصمیم به قتل وی گرفتند و به زور قاضی رومی را حاضر به امظای حکم مصلوب کردن عیسی کردند. در فیلمی که در ابتدای این متن از آن نام برده شد عقاید و حتی نقل قولهایی که از مسیح وجود دارد، مستقیما به بهترین شکل به بیننده انتقال می یابند. این فیلم پر است از عین سخنان عیسی مسیح که در انجیلهای چهارگانه آورده شده اند. عیسی از همان اول هواریونی (پیروانی) را جمع می کند. از چند ماهیگیر سختکوش گرفته تا یک مامور جمع آوری مالیات (داروغه شهر) که از فردی بسیار خوشگذران و طماع به یکی از پیروان حقیقی عیسی مسیح تبدیل می شود. از دوازده حواریونی که وی جمع کرده است، یکی به نام Jude (یهودا) محل اقامت مسیح را به شورای علمای معبد شهر لو می دهد. صحنه شام آخر عیسی مسیح در فیلم مذبور بسیار زیبا پرداخت شده است. جاییکه عیسی به هواریونش می گوید که مدت زیادی را در میان آنها نخواهد بود و یکی از همین جمع من را لو خواهد داد. بیشترین اختلاف نظر ها در این قسمت از ماجرا وجود دارند. عده ای از زمانهای دور تا هم اکنون بر این اعتقاد هستند که یهودا یک خائن است که محل اقامت عیسی را در ازای چند سکه به دشمنانش لو داد. عده ای نیز بر این عقیده اند که یهودا اینکار را برای ایجاد فرصتی بزرگ برای اثبات مسیحیت عیسی انجام داد، زیرا با شناختی که از معجزات عیسی مانند زنده کردن مردگان و شفای بیماران داشت، فکر می کرد (یا به فکر وی وارد شده بود) که با امکان قتل عیسی، اگر وی خود را در معجزه ای بزرگ نجات دهد، مسیحیت وی بطور کامل اثبات خواهد شد (مانند فیلم مذکور). عده ای نیز اخیرا عقاید جدیدی را مطرح کرده اند. آنها یهودا را یک شجاع و مسیح دوست دانسته که با به جان خریدن خطر طرد شدن و یا حتی کشته شدن، مسیح را در رساندن به هدف نهاییش که همانا رسیدن به پروردگار (بر طبق نظریه عده ای کثیر، پدرش) می باشد به طور قابل توجهی یاری رساند. این نظریه تقریبا همزمان با انتشار نسخه جدید انجیل در اروپا (در سال پیش) شکل گرفت. نظریه های اول و دوم معقول تر بنظر می آیند. یهودا هنوز هم در افکار عمومی غرب و شرق جایگاه پایینی داشته، طوری که مردم در ضرب المثلهایشان نیز از کلمه یهودا در جاها و معناهای پست و کم ارزش استفاده می کنند. حتی روزگاری (و حتی هم اکنون) از کلمه Jude (یهودا) برای عبارت دزد بخصوص در هنگام هشدار دادن به بچه ها در همین زبان ترکی خودمان استفاده می شد. این مورد در بیش از 10 زبان زنده و مرده دنیا نیز استفاده داشته و دارد. بهنگام صرف شام آخر، عیسی مسیح همچنین به سیمون پیتر (همان پیتر مقدس، موسس کلیسا) می گوید که تو سه بار من را انکار خواهی کرد. بر طبق انجیل پیتر علیرغم مخالفتش با این حرف در آن لحظه، درست سه بار پس از دستگیری عیسی مسیح، از ترس جانش، به سربازان و مردمی که وی را بعنوان حامی عیسی می خواستند دستگیر کنند، به دروغ می گوید که عیسی را نمی شناسد. البته عیسی بهنگام گفتن این حرف به وی گفته بود که وی را مورد بخشش قرار خواهد داد. تقریبا مشابه همین عبارات بر سر تابوت Saint Peter (موسس کلیسا و اولین پاپ تاریخ) واقع در سرداب مقر سخنرانی ها و مراسمات پاپ در میدان سنت پیترز واتیکان - رم، ایتالیا - که قدیمی ترین تابوت آن سرداب است ذکر شده است. در هر حال، مسیح با کمک یهودا دستگیر می شود و به صلیب کشیده می شود. در اینکه مسیح پس از به صلیب کشیده شدن عروج می کند نیز اختلاف نظر فراوان است. از معروفترین نظریات مانند آنچه که اسلام بیان کرده است جسم عیسی همراه با روحش به آسمان عروج کرد. همچنین عده ای نیز معتقدند یهودا در معجزه ای شبیه به عیسی شد و وی به اشتباه به صلیب کشیده شد. عده ای نیز بر طبق نقل قولهای مستقیم عیسی که در انجیل های چهارگانه موجود هستند معتقدند که بدن عیسی پس از سه روز بعد از به صلیب کشیده شدن وی، هنگامی که موقتا در جایی تحت نظارت شدید رومی ها نگهداری می شد، ناپدید می شود و حواریونش را ملاقات می کند و سپس به آسمانها عروج می کند.

عیسی مسیح، در اوج دوران جهالت مطالبی را بیان کرد که بشر امروزی نیز همچنان در آن مات می ماند. چطور ممکن است همه را بخشید؟ مگر می شود کسی به شما توهینی بزرگ کند، زندگی شما را به نیست و نابودی بکشاند، و سپس شما با مهربانی او را ببخشید؟ فکر می کنید چند درصد از مردم دنیا قادر به انجام چنین کاری هستند؟ احتمالا کمتر از یک میلیونوم درصد. عده بسیاری به این عقاید عیسی مسیح انتقاد کرده اند و مثلا مطرح کرده اند که دفاع از جان و مال و عقاید چه می شود؟ در اینجا باید ذکر کرد که عقاید عیسی مسیح اگر در بین اکثریت جامعه بشری رعایت می شد، دیگر جایی برای جنگ و هجمه آوردن به جان و مال و عقاید دیگران باقی نمی ماند، چه برسد به دفاع از آنها. تا کنون چند نفر را در زندگی خود دیده اید که مانند مسیح فکر کند؟ چه کسی می تواند همه را دوست داشته باشد؟ اجازه دهید مثالی عینی برای همین مسئله بیاورم. همه ما وقتی به شخص خاصی شدیدا علاقه مند می شویم، کم کم دیگران برایمان کمرنگ می شوند. دیگر از جمع فاصله گرفته و به وی فکر می کنیم. عشق را فقط در معشوقمان می دانیم و بس. اگر کسی بخواهد کوچکترین صحبت به ظاهر تفرقه انگیزی بین ما و معشوقمان بزند - هر چند ممکن است اصلا تفرقه انگیز و یا عمدی نبوده باشد - فورا وی را طرد می کنیم و به دشمنی با او می پردازیم. از عشق به معشوق بگذریم. چند نفر ما با دیدن یک معتاد در خیابان، از او فاصله نمی گیریم؟ کسی را سراغ دارید که وقتی یک معتاد یا بیمار (برای مثال جذامی) به طرفش می آید تا سوالی بپرسد یا ...، با وی دست دهد و به گرمی پاسخش را دهد؟ چگونه است که کسی را سراغ نداریم که بتواند با همه قشر مردم، از فرهنگی و تاجر گرفته تا معتاد تزریقی و گدا و دزد و قاتل نشست و برخاست کند و دل همه آنها را بدست آورد؟ سپس خودمان را انسان کامل یا بقول نیچه ابر انسان بنامیم؟ کدامیک از ما راضی می شویم به پیر مردی که لاکپشت وار قادر است راه برود کمک کنیم تا از خیابان رد شود در حالیکه با اینکار به قرار با دوست دختر یا دوست پسرمان کمی دیرتر می رسیم؟ مطمئنا درصد کمی، تنها در صد کمی از جامعه می توانند مانند مسیح فکر کنند. مسیحی که در آخرین جملاتش تمام باعث و بانیان مصلوب شدنش را بخشید و از خدا خواست آنها را ببخشد، چون نمی دانند که چه کار می کنند. در پستهای بعدی درباره این مسائل و همچنین درباره اسلام مطلب خواهم نوشت. در اینجا تعدادی از جملات فقل قول شده عیسی مسیح را که در انجیل های اصلی (چهارگانه) و دیگر انجیل ها آمده است قرار می دهم:

 

"Ask and it will be given to you; seek and you will find; knock and the door will be opened to you."

"What shall it profit a man if he gains the whole world but loses his soul."

"Do unto others as you would have them do unto you."

"It is easier for a camel to pass through the eye of a needle than for a rich man to enter the Kingdom of Heaven (Luke 18:25)"

"For we walk by faith, not by sight.' II Corinthians 5:7"

"For everyone who exalts himself will be humbled, and he who humbles himself will be exalted."

"Yes I am with you always, until the very end of time"

"Let him who is without sin cast the first stone."

"for God so loved the World that he gave his only begotten Son' John 3:16"

"The good man brings good things out of the good stored up in his heart, and the evil man brings evil things out of the evil stored up in his heart. For out of the overflow of his heart his mouth speaks."

 

به امید استفاده از این سخنان و عقاید در لحظه لحظه زندگیمان.

با تشکر. بهزاد مقدم.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 5:9  توسط Behzad Moghaddam  | 

سلام. خسته نباشید. امیدورام حال همه تون خوب بوده باشه. یکی دو روز بود که فرصت نمی کردم اینجا مطلبی بنویسم٬ اما حالا فرصتی برام پیدا شد که وبلاگم رو بقول معروف تو فارسی بروز رسانی کنم. امروز می خوام یه سوالی رو مطرح کنم. البته سوالی که مطرح می کنم بی ربط به پست بعدیم نخواهد بود٬ یعنی تو پست بعدیم متوجه می شین که چرا اینجا این سوال رو مطرح می کنم.

سوال من اینه: پایان دنیا رو چطوری تصور می کنین؟ سوالمو تکمیل تر کنم: بنظر شما دنیا - بیشتر منظورم زمینه - با چه وسیله ای نابود می شه؟ جنگ٬ حوادث طبیعی٬ حمله موجودات احتمالی فرازمینی٬ ....

بعد اینکه به این سوال که می تونه بیشتر جنبه علمی داشته باشه٬ به این سوال احساسی هم جواب بدین!

اگه یه روز از دنیا مونده باشه٬ دوست دارین اون یه روز رو چطوری سر کنین؟

لطفا همونطور که هیچ وقت کم لطفی نکردین٬ لطف کنین و نظراتتون رو که همون جوابای این سوالا هستن تو بخش نظرات برام بنویسین. تو پست بعدیم علاوه بر اینکه علت پرسیدن چنین سوالاتی رو می نویسم٬ نظراتتون رو هم اگه بتونم تجزیه و تجلیل می کنم.

منتظر نظراتتون هستم.

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 4:2  توسط Behzad Moghaddam  | 

سلام. به نظرتون این عکس کجاست؟ اگه دونستین؟!!!

Guess Where This Photograph's Been Taken From

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:30  توسط Behzad Moghaddam  |