
نام اسکار شیندلر همواره از نامهایی بوده که بر خلاف مورخان، عموم مردم و بخصوص برخی سیاستمداران در مورد وی قضاوتها و همچنین سوء استفاده های فراوانی کرده اند. به دلیل اینکه نام وی به واقعه هولوکاست گره خورده است، استفاده ها و چه بسا سوء استفاده های فراوانی از وی شده است، غافل از اینکه وی انسانی نوع دوست و در بسیاری از جهات یک انسان واقعی بود که با گذشتن از همه چیزش جان هزاران نفر و متعاقبا نسلهای فراوان دیگر را حفظ کرد. جدای از این مسائل، در اینجا نیم نگاهی به زندگی اسکار شیندلر، سرمایه دار آلمانی، انداخته و بخصوص زندگی وی را در میان یهودیان طی جنگ جهانی دوم مورد بررسی قرار می دهیم.
زمان جنگ جهانی دوم، هیتلر که به بخشهای عظیمی از اروپا دست یافته بود همواره مخالفتش را با یهودیان اروپا هربار به نوعی ابراز می کرد. وی دستور قتل عام یهودیان فراوان را به زیر دستان خود ابلاغ و آنها نیز آن را به ماموران خود برای اجرا انتقال می دادند. یکی از مواردی که هیتلر از آن برای شناسایی راحت تر یهودیان برای مردم غیر یهودی و نیز سربازان خودش استفاده می کرد بازوبند مخصوص برای یهودیان بود. وی همچنین از دیوار برلین، لباسهای یونیفرم و ... نیز برای اینکار استفاده می کرد. کوره های آدم سوزی هیتلر نیز که بر طبق اسناد و شواهد بیش از 6 میلیون بهودی در آنها سوزانده شدند در مناطق مختلف روپا از جمله لهستان مستقر بودند. روزی مردی به یکی از شهرهای اصلی لهستان سفر می کند که خود عضو حزب نازی است و به همین دلیل مردم در ابتدا دید خوبی نسبت به این شخص ندارند، اما همین عضو حزب نازی بودن وی و نفوذ فراوانی که وی با همین عنوان و نیز سرمایه فوق العاده اش بین افسران نازی داشت، موجبات نجات بیش از 1100 یهودی را از مرگ حتمی فراهم آورد. وی در ابتدا به نیت سرمایه گذاری و دیدار با مقامات آلمانی به آنجا سفر کرده بود اما با مشاهده ظلمهای فراوانی چون قتل عام مردم در کوچه و خیابان و کشتن آنها بصورت تفننی توسط افسران نازی بخصوص شخصی به نام گوئث، تصمیم به نجات مردم یهود از دست آن افراد جانی گرفت. وی ابتدا با تاسیس کارخانه ای که برای افسران نازی ظروف فلزی تولید می کرد، و بستن قرارداد با آنها بطوری که درصد خوبی از سود این کارخانه را نیز به آنها (آلمانها) بدهد، خواست حسن نیت خود را نسبت به نازی ها ثابت کند تا زمینه را برای اهدافش فراهم آورد. ابتدا وی از یکی از یهودیان به نام آیزاک اشترن خواست تا با جمع آوری لیستی از کارگران یهودی که در زمینه ساخت ظروف فلزی از جمله آهنگری و ریخته گری تخصص دارند، آنها را به وی معرفی کند. وی در این راه با پرداخت میلیونها رایش مارک (مارک آلمان در آن زمان) رشوه به افسران رشوه دوست نازی بالاخره موافقت آنان را با به کار گیری یهودیان در کمپ خود به دست آورد. وی لیستی 1100 نفره را به آلمانها نشان داد و تقاضای جدا سازی افراد آن لیست با بقیه و مصون کردن آنان نسبت به هرگونه تعرض را مطرح کرد. این طرح در ابتدا با مخالفت کماندانت گوئث مواجه شد، اما شیندلر توانست با پرداخت میلیونها رایش مارک دیگر، 1100 نفر یهودی را از آنان بخرد و به شهری امن تر انتقال دهد. بر طبق گفته بازماندگان هولوکاست، شیندلر با هرگونه بد رفتاری نسبت به کارگرانش از سوی آلمانها چه در طول راه و چه در کارخانه شدیدا برخورد می کرد و به کارگرانش غذا، نوشیدنی، لباس و جا برای خواب می داد. طوری که کارخانه اسکار شیندلر در آن زمان برای یهودیان به مشابه یک بهشت واقعی بر روی زمین حساب می شد و این ناشی از پناه دادن شیندلر به آنها و رفتار خوب وی با آنها بود. شیندلر از نظر شخصیتی شخصی بسیار اجتماعی بود، زود با بقیه جوش می خورد و به شراب نیز علاقه زیادی داشت. وی به زنان نیز احترام خاصی می گذاشت. وی گهگاه برای از بین بردن غم کارگرانش برای از دست دادن عزیزانشان با آنها مهمانی های شادی را برگذار می کرد و از طرف دیگر نیز برای بقای نفوذش در بین آلمانها و خرید کارگران بیشتری با پرداخت رشوه به آنها، با آلمانها نیز مهمانی های فراوانی را برگذار می کرد. وی در مدت هفت ماهی که کارخانه اش هیچ تولیدی در بر نداشت (هفت ماه پایانی جنگ جهانی دوم)، همواره از سوی آلمانها تحت فشار بود که کارگرانش را اخراج کند، اما وی با پرداخت تمام پول باقیمانده اش بعنوان رشوه به آلمانها، آنها را راضی نگه می داشت که کارگرانش را همچنان در کارخانه اش نگه دارد. وی تمام دارائی خود را صرف پرداخت رشوه به افسران نازی کرد تا جان هزاران نفر را حفظ کرده باشد، طوری که بهنگام مرگ هیچ پولی نداشت و یهودیانش (کارگران سابقش) وی را پناه می دادند. از آنجا که وی عضو حزب نازی بود، پس از پایان جنگ از سوی روسها بازداشت شد ولی با نامه ای که کارگرانش به روسها نوشته و امضاء کردند، که در آن به کمک شیندلر در حفظ جانشان اشاره کرده بودند، وی پس از مدتی آزاد شد. وی در شب پایان جنگ نطق معروفش را در بین بیش از هزار یهودی کارگر در کارخانه اش ایراد کرد که عین این نطق در فیلم لیست شیندلر اثر استیون اسپیلبرگ آورده شده است. وی در این نطق از کارگران تشکر می کند که در طول آن مدت با وی بوده اند و خود را کسی معرفی می کند که می توانست بسیار مفیدتر باشد، اما نتوانسته است. وی شب رفتنش از کارخانه از اینکه می توانست با فروش ماشینش یا سنجاق سینه طلایش افراد بیشتری را از گوئث بخرد و جانشان را نجات دهد، اما اینکار را نکرده است اظهار ندامت می کند و برای نخستین بار در مقابل کارگرانش به گریه می افتد. تمام زندگی اسکار شیندلر از جمله همین قسمت عینا بر طبق اسناد و اظهارات شواهد عینی در فیلم لیست شیندلر گنجانده شده است.
اسکار شینلر کسی بود که عشقش را نه یک نفر، بلکه یک ملت قرار داد و همه زندگی و سرمایه اش را فدای نجات جان آن بیش از هزار و صد نفری کرد که بعدها از آنها نسلهای دیگری بوجود آمدند. اسکار شینلر کسی نبود که هدف شخصی داشته باشد، وی شخصی بود که زندگی اش را وقف دیگران کرد، همواره به دیگران محبت می کرد و به کارگرانش ارزش می داد. وی شخصی بود که با اینکه می توانست با میلیونها رایش مارکی که دارد و همچنین نفوذ فراوانش در بین آلمانها دست به تجارت فراوان پر سود بزند، تمام دارائی اش را وقف نجات مردمی کرد که خود شاهد ظلم و ستم آلمانها به آنها بود. طوری که همان سرمایه دار بزرگ، بهنگام مرگ حتی کمی نیز پول نداشت. کارگران وی که امروزه به آنها یهودیان شیندلر گفته می شوند حال بیش از 6 میلیون نفر هستند که در سراسر جهان سکونت دارند و زندی خود را مدیون فداکاری های اسکار شیندلر می دانند. جدای از اظهار نظرهای شخصی و سلیقه ای افراد مختلف، تاریخ همیشه از وی بعنوان شخصی نیکوکار و انسان و انسان دوست یاد می کند. وی در اواخر عمرش درختی در خیابان رایتئوس در اورشلیم به نشانه صلح کاشت (افراد مشهور فراوانی نیز همینکار را در آن خیابان انجام داده اند) که همه ساله طی مراسمی مخصوص آبیاری می شود و قبر وی نیز که به وصیت خود وی در اورشلیم قرار دارد همه روزه مورد بازدید یهودیان فراوانی می باشد که از سراسر جهان برای ادای احترام به وی به آنجا آمده اند. طوری که روی قبر وی همواره پر از سنگ است، زیرا سنگ گذاری بر روی قبر به نشانه احترام از سنتهای قدیمی یهودیان جهان است. روحش شاد.

پی نوشت:
تمام مطالب فوق از دیدگاه تاریخی و از منظر بشر دوستی مطرح شد و نویسنده این مطلب هیچ گونه قصد و غرضی نسبت به تایید و یا تکذیب موارد مطرح شده رایج در جامعه در مورد هولوکاست و بازماندگان آن را ندارد و تایید و تکذیب آن مسائل را در حوزه و حیطه علمی خود نمی بیند.